افسانه سامسون: سامسون قاضي قوم اسراييل بوده كه نيروي خارق العاده اي داشته ،دشمنانش براي آنكه به راز نيروي او پي ببرند بدون هيچ خلاقيتي ،از كليشه هميشگي استفاده ميكنند كه همان مامور كردن يك رقاصه زيبا به نام دليله( delijah) بوده كه او هم چون در تمام داستانها اين زن ها هستند كه نيروي شيطاني دارند و مردها هم همه با وجود ادعايي كه دارند فقط !! اين يك قلم ضعف را دارند كه ضعيف النفس هستند و به ثانيه نكشيده يك دل نه صد دل عاشق مي شوند،سامسون هم از همين قاعده پيروي مي كند و رازش را كه تمام نيرويش در موهايش است را براي دليله مي گويد.حدس بقيه داستان آسان است. دلیله موهای او را در خواب كوتاه ميكند و فردايش سامسون را به ميخ مي كشند.ولي تنها چشمانش را كور مي كنند و اورا در يك سياه چال زنداني مي كنند.ولي بعد از مدتي موهاي او دوباره بلند مي شود و قدرتش باز مي گردد و به محلي مي رود كه تمام بزرگان شهر در آن شورا داشتند. آنجا دليله او را مي بيند و با كمال خونسردي و خيلي cool به او ميگويد كه تمام اين مدت از عشق او( سامسون) خواب و خوراك ندارد و از اين حرفها (به اين ميگويند باحالي يا وقاحت) !!!
ولي سامسون كه تصميم داشته تمام شهر را خراب كند و همه را با هم نابود كند به او مي گويد كه از آنجا برود و خودش را نجات دهد( هندي بازي) ولي دليله كه ميدانسته سامسون فقط مي خواهد او را ضايع كند و به محض دور شدن او ،او كارش را ميكند و در هر صورت قرباني است و يا هرچه بدود هم نمي رسد و براي آنكه كمي وجه خودش را در افسانه بهتر كند و داستان را از آبگوشتي به تراژدي تغيير دهد، ترجيح!!!
مي دهد همانجا با يگانه عشقش!! بميرد و سامسون هم ستونهاي شهر را خراب مي كند و شهر فرو مي ريزد.
یکی از دوستانم در باره سامسون و دلیله پرسیده بود . من هم تحقیق کردم ... دیدم بد نیست شما هم درباره اش بدونید(البته این از اساطیر یونان نیست بلکه از داستانهای تورات است.)
+
نوشته شده در جمعه 17 آذر1385ساعت 4:14 بعد از ظهر توسط سپیده
|
