![]() |
![]() |
|
| یادداشتهای شخصی که عاشق جهانگردیه |
|
چند وقت پیش یکی از دوستان از من دعوت کرد تا از آرزوهام بنویسم...فکر کنم آخرین نفر باشم چون همشون نوشتن جز من!
شرمنده علی آقا خودتم خوب میدونی که درگیر کارها و برنامه های سفرم بودم.اما چیز مهمی رو هم از دست ندادید چون من آرزوی خاصی ندارم به غیر از به قول دوستی: پایان انتظار و رسیدن به بهترینها. يک ترانه کهن عرب هست که چنين آغاز می گردد: "فقط خداوند و خود من می دانيم در قلب من چه می گذرد." دوست دارم سينه ام را بشکافم, قلبم را از آن بيرون بکشم و در دستانم بگيرم تا همه بتوانند آن را ببينند. زيرا انسانی که خود را برای خويشتن آشکار می سازد, آرزويی شگرف تر از آن ندارد که ديگران درکش کنند. همه ما اشتياق ديدن نوری را داريم که پشت در است, دوست داريم اين نور به ميان اتاق, به پيش روی همه بيايد. اولين شاعر جهان, هنگامی که تير و کمانش را کنار می گذاشت تا آنچه را که به هنگام غروب خورشيد احساس کرده بود برای يارانش توصيف کند, بايد بس رنج کشيده باشد و کاملاً محتمل است که اين ياران, آنچه را که گفته بود, به مسخره گرفته باشند. ليک او باز چنين کرد, چون هنر راستين می خواهد هنرمند در آشکاری اش بکوشد. هيچکس نمی تواند به تنهايی از زيبايی ای که درک می کند, لذت ببرد. جبران خليل جبران |
|
+ نوشته شده در
جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 3:29 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
عاشق سفر به دور دنیا هستم و دعا میکنم روزی به این سفر بروم. قصدم از نوشتن بررسی اوضاع دیگر کشورها و آشنایی با جمعیت و آداب و رسوم , باورها و مکان های دیدنی آنجاست...
طبق رسم وبلاگم در آخرین پست مربوط به هر کشور منابع مطالب را ذکر خواهم کرد. اگر سوال ویا پیشنهادی دارید خوشحال میشوم کمکی کنم. |
|
RSS
|