ونیز(قسمت دوم)
ونیز... شهر روی آب. منحصر به فرد ترین شهر دنیا. احتمالا در فیلمهای زیادی ونیز را دیده اید. جدید ترینشان هم آخرین جیمز باند اکران شده امسال کازینو رویال . ولی دیدن این شهر از نزدیک چیز دیگریست.
اگر دوست دارید بیشتر راجع به زیبایی ها و عجایب ونیز بدانید با من در ادامه مطلب، آخرین قسمت سفرم را بخوانید.
![]()
در چند قسمت گذشته، شرح سفرم به اروپا را تا به آنجا خواندید که از رم به مقصد ونیز پرواز کردم.
البته ونیز اصطلاح عامی است که به تعدادی جزیره در کنار هم اطلاق می شود که هر کدام برای خود نامی دارند و معروفترینشان ونیز است.
مهمترین شاخصه این شهر، واقع بودن آن در آب است(غیب گفتم!) اما تا زمانی که وارد آن نشده بودم فکر نمی کردم حتی درهای خانه ها هم رو به آب باز شوند!
در ونیز تنها یک خیابان طویل وجود دارد که با سنگفرش و پل های متعدد آن را به محلی برای رفت و آمد به صورت پیاده آماده کرده اند باقی همه آب است و آب. کانال های متعدد، شهر را به تکه پاره های بسیار زیادی تقسیم می کنند و چه جالب است کوچه پس کوچه های تو در تو (مثل بافت قدیمی ایران) منتهی در آب!
شهر شلوغ است و تعداد زیادی توریست در آن اقامت دارند. هر چند در گذشته های دور ، ونیز نقش مهمی در فرهنگ، تجارت و سیاست دنیا بازی می کرد اما امروزه می توان آن را شهری صد در صد توریستی دانست. مهمترین صنعت دستی آن هم ماسک های معروف بالماسکه است که در اروپا بسیار طرفدار دارد و البته شیشه و بلور ونیز هم بینظیر و بسیار معروف است. اگر فیلم چشمان تمام بسته اثر بی نظیر استنلی کوبریک را دیده باشید با این ماسکها در آن فیلم آشنا شده اید. اتفاقا ماسکهای استفاده شده در آن فیلم، همه توسط یکی از برجسته ترین ماسک سازهای ونیزی طراحی و ساخته شده که هنوز در مغازه اش به ساخت و فروش آنها ادامه می دهد. متهی این ماسکها بسیار گرانقیمتند.

به هر حال تنها کاری که می توانم در یک نصف روز در ونیز انجام دهم راه افتادن در تنها مسیر خشکی شهر و پیاده روی است. در دو طرف این مسیر مغازه های رنگ و وارنگ و خانه های زیبا جلب نظر می کند. خانه ها هرچند بسیار قدیمی و زهوار در رفته اند با این حال زیبایی چشم نوازی دارند. شاخه های کانال بارها مسیر خیابان را قطع می کند و باید از روی پل های روی کانال عبور کرد جایی که می توانی صدها قایق به اشکال مختلف را در زیر پای خودت مشغول رفت و آمد ببینی.
اصولا در ونیز چیزی به نام ماشین وجود ندارد (تنها شهر بدون ماشین دنیا؟) و تنها وسیله های آبی می توانند به جابجایی بار و مسافر بپردازند. این قایق ها انواع مختلف دارند. از اتوبوس های آبی ( با ظرفیت تا ۱۰۰ مسافر و با قیمتهای مختلف مربوط به شرکتهای مختلف که از حدود ۵ یورو شروع می شود) تا انواع قایق های موتوری شخصی و البته قایق های مخصوصی به نام گوندولا که چیزی شبیه به قایق های چینی یا هنگ کنگی است و تنها ظرفیت دو سه نفر مسافر را دارد و و تجملی تر و گرانتر هستند.
بعد از نیم ساعت پیاده روی ناگهای وارد میدانی بسیار بزرگ می شوی: میدان سن مارکو (Piazza San Marco) . این ورود ناگهانی از یک کوچه بسیار باریک (تقریبا تمام گذرگاههای ونیز از لحاظ اندازه بیشتر از یک کوچه باریک نیستند) به میدانی بسیار بزرگ و عجیب از لحاظ معماری واقها انسان را متعجب می کند. هزاران کبوتر در میدان سن مارکو روی زمین نشسته اند و فقط کافی است از دکه کوچک کنار میدان یک مشت دانه بخری و روی زمین بپاشی... آنوقت است که صدها کبوتر به سمتت هجوم می آورند و از سر و کولت بالا می روند!

در کنار میدان زیبای سن مارکو، کاخ بزرگی است که در قدیم کاخ ریاست جمهوری ونیز بوده است، و این قدیم که می گویم چیزی حدود ۶۰۰ سال پیش است. در کاخ همه چیز دیده می شود: نقاشی های بسیار قدیمی و با ارزش، معماری بسیار عجیب و غریب با تالارهای اجتماع بسیار بزرگ (انگار در این تالارهای عظیم در مواقع تصمیم گیری های مهم، همه مردان شهر جمع می شده اند تا رای گیری کنند!) و چیزی که بسیار جالب است زندان بسیار بزرگ قصر است با ساهچالها و انفرادی هایی که در آن هیچ چیز نیست بغیر از یک تخت سنگی!
در محوطه بزرگ قصر گروههای زیادی از مردم را می بینی که دسته دسته دور یک راهنما جمع شده اند و به حرفهای بسیار جالب او در مورد فلسفه تک تک این اتاقها و نقاشی ها و اسطوره های مردم ونیز توضیح می دهند ولی اگر روزی شما ،به قصر رفتید اشتباه من را نکنید چون این گروهها خصوصی اند و شما اجازه گوش دادن به حرفهای آنها را ندارید! اصولا اروپایی ها آدمهای گدایی هستند (این را به جد عرض می کنم!).
در برگشت از قصر سوار یکی از آن اتوبوس های دریایی می شوم که بسیار لذت بخش است. در راه ساختمانهای زیبایی را می بینی که جالب است: مثلا اداره پلیس ونیز در آب است و ماشینهای پلیسشان هم قایق های تند روی آبی رنگ و یا مثلا کازینوی معروف ونیز در آب که سرویس رفت و برگشت مخصوص خودش را برای مشتریان دارد!
وقت اندک است و برای رفتن به میلان بلیط قطار گرفته ام تا قطار سواری را هم در ایتالیا تجربه کنم که تجربه خوبی است. قطار، راحت و تقریبا سریع است و ۳ ساعت و نیمه مرا به ایستگاه مرکزی میلان می رساند. کلا استفاده از قطار را به جای هواپیماهای ارزان قیمت برای رفتن به شهرهای مختلف ایتالیا توصیه می کنم. دردسرهای فرودگاه را ندارد و همیشه هم شما را در مرکز شهر پیاده می کند: جایی که به همه جا نزدیک است.
اینجا پایان سفر ۶ روزه من به اروپاست. شاید یک سفر ۶ روزه برای دیدار از ۲ کشور اروپایی بسیار ناچیز به نظر برسد اما من اعتقاد دارم در این ۶ روز توانسته ام روح این دو کشور اروپایی را درک کنم. البته اگر واقعا توانسته ام اینقدر خوب در این مدت کم در آلمان و ایتالیا بگردم یک علتش شاید تنها بودنم در این کشورها بود. اگر دو یا چند نفر باشید بعید است بتوانید به این خوبی این همه شهر را ۶ روزه ببینید.
پی نوشت : من که از خواندن سفر نامه ایشان خیلی خوشم آمد و به همه توصیه میکنم تمام هفت قسمت سفر را حتما بخوانید و لذت ببرید.